و للمسلمین عیدا
همیشه عاشق ماه رمضون بودم. حتی اینطور صداش نمیکردم بهش میگفتم ماه مبارك... عاشق حال و هوای شب هاش بودم، سحرها و دعای سحر، اون صدایی میگفت تا اذان صبح به افقِ...۵ دقیقه باقی است.ضعف کردن های در طول روز، سفرههای افطار، دعای ربنا، اون دعاهه که تند تند اسم های خدا قشنگه توش گفته میشد. عاشق شب های قدر بودم و مراسم های احیاء، دعای جوشن کبیر و مجیر، الهی العفو گفتن ها وقتی قرآن روی سرت بود، و در نهایت نماز روز عید فطر. نماز خوندن زیر طاق باز آسمون.اون دعای طولانی قنوتش که دست هات رو خسته میکنه، اون عبارتِ « وللمسلمین عیدا» بعد هم صبحونهی مفصل روز عید فطر بعد از یك ماه روزه داری.
رابطهی من و دین، مثل یک رابطه عاطفی تموم شده است که به لحاظ منطقی به این نتیجه رسیدی که تموم شد. ما انتخاب هم نیستیم، ادامه دادن مضحك و بی فایده است اما همچنان گاه و بیگاه به طرف مسیج میدی. تا ازش فاصله میگیری یاد خاطرات خوشش میافتی. گاهی هم به سرت میزنه بهش برگردی.بنابر این نزدیکش میشی و میبینی نه، واقعا این دیگه برای تو نیست....
لابد هم الان توی اون مرحلهی « میشه با هم دوست معمولی باقی بمونیم؟» هستم.